چه بسا درد که نزدیک به درمان آمد
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 17:18
خوابم آشفت و سرخفته به دامان آمدخواب دیدم که خیال تو به مهمان آمدگوئی از نقد شبابم به شب قدر و براتگنجی از نو به سراغ دل ویران آمدماه درویش نواز از پس قرنی بازممردمی کرد و بر این روزن زندان آمددل همه کوکبه سازی و شب افروزی شدتا به چشمم همه آفاق چراغان آمدوعده وصل ابد دادی و دندان به جگرپا فشردم همه
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 17:18
به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم ازوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوستبه غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبحتا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم ازوستنه فلک راست مسلم نه ملک را حاصلآنچه در سر سویدای بنیآدم از اوستبه حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیستبه ارادت ببرم درد که درمان هم ازوستزخم خونینم اگر به نشود به
بیزار
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 17:18
ای دوست مـرا بــه حال ِ خـود بـاز گذاربا خلـوتِ من تو را چکار اســت ، چکار؟بگذار به دردِ خویــش بــاشم مشغــولبیــزارم از این جمـــع دروغــین ، بیـــزار ابراهیم منصفی
بهشت
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 17:18
این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت هر کجا وقت خوش افتاد، همانجاست بهشت دوزخ از تیرگی بخت درون تو بودگر درون تیره نباشد، همه دنیاست بهشت. "صائب تبریزی"
ای رنجبر
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 17:18
تا به کی جان کندن اندر آفتاب؟ ای رنجبر! ریختن از بهر نان از چهره آب، ای رنجبر!زین همه خواری که بینی زآفتاب و خاک و بادچیست مزدت جز نکوهش با عتاب؟ ای رنجبر!از حقوق پایمال خویشتن کن پرسشیچند میترسی ز هر خان و جناب؟ ای رنجبر!جمله آنان را که چون زالو مکندت، خون بریزوندر آن خون دست و پایی کن خضاب، ای ر
پرپر میزنم
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 17:18
دور از توفوارهی بیقرارمپرپر میزنمکه از آسمانِ تهی به خانه ی اولم برگردم. "شمس لنگرودی"
چراغی هست؟
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 17:18
.
پشت دستان تو
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 17:18
پشت دستان تو پرندگان بسیار مرده اندبا بهترین آوازهایشانبرای تو
آیین برادری
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 17:18
آیین برادری و شرط یاری آن نیست که عیب من هنر پنداری آنست که گر خلاف شایسته روم از غایت دوستیم دشمن داری سعدی
چه خوشحال بود شیطان
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 17:18
چقدر خوشحـال بود شیطــان، وقتی سیب را چیدم؛ گمان می کرد فریب داده است مرا؛نمی دانستتو پرسیده بودی:مرا بیشتر دوست دارییا ماندن در بهشـــت را.
چرا نیست ؟
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 17:18
آزرده دل از کوی تو رفتیمو نگفتیکی بود؟کجا رفت؟چرا بود و چرا نیست؟ "محمدحسین شهریار"
نا نوشته هایی که تویی
-
تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 17:18
چگونه بال زنم تا به ناکجا که تویی بلندمی پرم اما ، نه آن هوا که توییتمام طول خط از نقطه ی که پر شده استاز ابتدا که تویی تا به انتها که توییضمیر ها بدل اسم اعظم اند همهاز او و ما که منم تا من و شما که توییتویی جواب سوال قدیم بود و نبودچنانچه پاسخ هر چون و هر چرا که توییبه عشق معنی پیچیده داده ای و به
باران
-
تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 11:33
باران برای چه می بارد وقتی همه با خود چتر دارند؟ من برای چه به یادت هستم وقتی تو گفتی: فراموشم کرده ای ... محمد شیرین زاده
مرگ دقیانوس
-
تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 11:33
ما فاتحان شهرهای رفته بر بادیم با صدایی ناتوانتر زانکه بیرون آید از سینه راویان قصه های رفته از یادیم کس به چیزی یا پشیزی برنگیرد سکه هامان را گویی از شاهی ست بیگانه یا ز میری دودمانش منقرض گشته گاهگه بیدار می خواهیم شد زین خواب جادویی همچو خواب همگنان غاز چشم می مالیم و می گوییم : آنک ، طرفه قصر زر...
زندگی
-
تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 11:33
زندگى چقدر شگفت انگیز مى شد، اگر فقط مى دانستیم با آن چه کار کنیم ((گرتا گاربو))
سطر آخر
-
تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 11:33
لطفا این شعر را آهسته بخوانید رویِ سطرِ آخرِ گریههایش خواب رفته است شاعر! ۞ رضا کاظمی ۞
داشتن سر عجب است
-
تاریخ: 1396/1/3 ساعت: 17:03
عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است دادن سر نه عجب ، داشتن سر عجب است تن بی سر عجبی نیست رود گر در خاک سر سرباز ره عشق به پیکر عجب است
شعر نوروزی
-
تاریخ: 1396/1/3 ساعت: 17:03
صبا به تهنیت پیر می فروش آمد که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد هوا مسیح نفس گشت و خاک، نافهگشای درخت سبـــز شـــد و مرغ در خـــــروش آمد تنـــــور لاله چنان بــرفــــروخت باد بهــــار که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش کــه این سخن، سحر از هاتفم به گوش آمد چه جا
بازی خورشید با ابر
-
تاریخ: 1396/1/3 ساعت: 17:03
تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی دلم می پاشد از هم ، بس که زیبا می شوی گاهی حضور گاه گاهت بازی خورشید بــا ابر است که پنهان می شوی گاهی و پیدا می شوی گاهی به ما تا می رسی کج می کنی یکباره راهت را ز ناچاریست گر همصحبت ما می شوی گاهی دلت پاک است اما بـا تمام سادگیهایت به قصد عاشق آزاری معما می شوی ...
در دم بگیر جان مرا
-
تاریخ: 1396/1/3 ساعت: 17:03
چقدر ساده به هم ریختی روان مرا بریده غصّه ی دل کندنت امان مرا قبول کن که مخاطب پسند خواهد شد به هر زبان بنویسند داستان مرا گذشتی از من و شب های خالی از غزلم گرفته حسرت دستان تو جهان مرا سریع پیر شدم آنچنانکه آینه نیز شکسته در دل خود صورت جوان مرا به فکر معجزه ای تازه بودم و ناگاه خدا گرفت ب