
دوشنبه 5 فروردین 1398 ساعت 03:32 ...
ادامه مطلب
دوشنبه 24 دی 1397 ساعت 13:47 چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادیبه غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادیز تو دارم این غمِ خوش، به جهان از این چه خوشترتو چه دادی ام که گویم که از آن به ام ندادی؟چ...
ادامه مطلب
کسی از غیبتِ پنهانِ ستاره به دریا نمیرسد ما سکوتِ سختِ این همه راه را به دندان شکستهایم پس تو ... تنفسِ ناتمامِ من کی، کی پروانه خواهی شد؟ "سیدعلی صالحی" ...
ادامه مطلب
شنبه 4 شهریور 1396 ساعت 17:23 کاش دور و بر ما این همه دلبند نبودو دلم پیش کسی غیر خداوند نبودآتشی بودی و هر وقت تو رامی دیدممثل اسپند دلم جای خودش بند نبودمثل یک غنچه که از چیده شدن می ترسدخیره بودم به تو و جرأت لبخند نبودهر چه من نقشه کشیدم به تو نزدیک شومکم نشد فاصله. تقصیر تو هرچند نبودشدم از درس گریزان و به عشقت مشغولبین این دو چه کنم نقطه ی پیوند نبودمدرسه جای کسی بود که یک دغدغه داشتجای ...
ادامه مطلب
عاشقان را بگذارید بنالند همه ... مصلحت نیست این زمزمه خاموش کنید من بگویم با درددل من گوش کنید بهتر ان است که این قصه فراموش کنید من از این پس به همه عشق جهان میخندم به هوس بازی این بی خبران میخندم خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته است بدان میخندم... (0 لایک) ...
ادامه مطلب
ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﮐﺎﺵ ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﮔﻨﺠﻪ ﺍﯼ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ ﻭ ﻗﻔﻞ ﮐﻨﻢ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﮑﯽ ﻳﮏ ﮔﻨﺠﻪ ﺧﺎﻟﯽ ... ﺭﻭﯼ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺟﺎﯼ ﺳﺮﻡ ﭼﻨﺎﺭﯼ ﺑﮑﺎﺭﻡ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺳﺎﻳﻪ ﺍﺵ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻴﺮﻡ. از ناظم حکمت ترجمه احمد پوری (0 لایک) ...
ادامه مطلب
سلیمان را جز این تن اهرمن نیست سلیمان را جز این تن اهرمن نیستکه جان را دشمن جانی چو تن نیست بود زندان جان خاکی تن ما که زندان مور را غیر از لگن نیست بگیر از خویشتن خود را که در عشق حجاب خویشتن جز خویشتن نیست بکن این گور و بردار این کفن را که این مرده سزای این کفن نیست نهان در خاک کن ما و منی را که د...
ادامه مطلب
این مهم نیست که دل تازه مسلمان شده استکـــه بـــه عشق تو قمــــر قاری قرآن شده استمثــل من باغچـــــه ی خانــه هم از دوری تــــوبس که غم خورده و لاغر شده گلدان شده استبس کـــه هر تکــه ی آن با هوسی رفت ، دلمنسخه ی دیگری از نقشه ی ایران شده استبی شک آن شیخ که از چشم تو منعم می کردخبـــــر از آمدنت دا...
ادامه مطلب
از لطف تو هیچ بنده نومید نشدمقبول تو جز مقبل جاوید نشدمهرت بکدام ذره پیوست دمیکان ذره به از هزار خورشید نشدابوسعید ابوالخیر برچسبها: اشعار حکیمانه (1 لایک) ...
ادامه مطلب
نامدگان و رفتگان ، از دو کرانه ی زمانسوی تو می دوند ، هان ای تو همیشه در میاندر چمن تو می چرد آهوی دشت آسمانگرد سر تو می پرد باز سپید کهکشانهر چه به گرد خویشتن می نگرم درین چمناینه ی ضمیر من جز تو نمی دهد نشانای گل بوستان سرا از پس پرده ها در آبوی تو می کشد مرا وقت سحر به بوستانای که نهان نشس...
ادامه مطلب
تا که خلوت میکنم با خود، صدایم میکنند بعد، از دنیای خود کم کم جدایم می کنندگوشه گیری، انتخابی شخصی و خودخواسته ستپس چه اصراری به ترک انزوایم می کنندمثل آتشهای تفریحم که بعد از سوختناغلبِ مردم به حال خود رهایم می کنند.«ای بمیری! لعنتی! کُشتی مرا با شع...
ادامه مطلب
یا ر و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرمتو جگرگوشه هم از شیر بریدی و هنوزمن بیچاره همان عاشق خونین جگرم خون دل می خورم و چشم نظر بازم جامجرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرممن که با عشق نراندم به جوانی هوسیهوس عشق و جوانی...
ادامه مطلب
این جا گرد بادیست از ستاره های بلورین سیب های سرخ بوی تو آیا گم شده ام!؟ ****************...
ادامه مطلب
گاه در گُل می پسندد،گاه در گِل میکشد هرچه آدم می کشد، از خامی دل می کشد گاه مثل پیرمردان ساکت است و باوقار، گاه مثل نوعروسان،بی خبرکِل می کشد کجروی های "فُضیل"این نکته را معلوم کرد: عشق حتی بار کج را-هم-به منزل میکشد موجهای بیقرار و گوشماهیها که هیچ، عشق ، گهگاهی نهنگی را به ساحل می کشد! دوست مست و چشم من مست است و میدانم ، دریغ، دست از آهو، پلنگِ مست،مشکل می کشد حسین جنتی...
ادامه مطلب
این حلاوت که تو داری نه عجب کز دستت عسلــی دوزد و زنار ببندد زنبـــور آن چه در غیبتت ای دوست به من میگذرد نــــــتوانم که حکایت کنم الا به حضــور ""سعدی""...
ادامه مطلب
اندر دل من مها دلافروز توئی یاران هستند لیک دلسوز توئی شادند جهانیان به نوروز و بعید عید من و نوروز من امروز توئی "مولانا"...
ادامه مطلب
اسیر حس گذر طاووسبر دوشمی بردم گریهشایدنریزم از سر گلبرگتا در کجای پلک این بار خسته اماو در کجاضیافت اگر خوابپایین درهجرس نیستلختی که تکیه داده ام به هر چه که در باد...
ادامه مطلب
نه کورسوی چراغی نه ردّ پای کسی دلم گرفته خدایا! کجاست هم نفسی؟ تو رفته ای و برایم نمانده میل وجود... چنان که از سر اکراه می کشم نفسیچگونه زار نگریم؟ که آدمی زادم...دوباره سوخت بهشتم در آتش هوسیدلم گرفته خدایا چگونه می شد اگرنه بند قافیه بود و نه تنگی قفسیدل شکسته ی ما هم جکایتی دارد :هزار تکّه و هر تکّه اش به دست کسی سیّد محسن خاتمی ...
ادامه مطلب
خسته شده ام توان برایم بفرست دلگیر نشو زمان برایم بفرست نگذار که گوشه ی قفس خاک شوم یک تکه از آسمان برایم بفرست ...
ادامه مطلب
ای که برداشتی از شانهی موری باریبهتر آن بود که دست از سر من برداری ظاهر آراستهام در هوس وصل، ولیمن پریشانترم از آنم که تو میپنداری هرچه میخواهمت از یاد برم ممکن نیستمن تو را دوست نمیدارم اگر بگذاری موجم و جرأت پیش آمدنم نیست، مگربه دل سنگ تو از من نرسد آزاری بیسبب نیست که پنهان شدهای پشت غبارتو هم ای آینه از دیدن من بیزاری؟! "فاضل نظری"...
ادامه مطلب