رد پای شعر

متن مرتبط با «آه از این درد که جز مرگ منش درمان نیست» در سایت رد پای شعر نوشته شده است

یکنفر مانده از این قوم ، که بر می گردد

  • نیلوبلاگ

    دوشنبه 5 فروردین 1398 ساعت 03:32 ...

    ادامه مطلب
  • چه مبارک است این غم

  • نیلوبلاگ

    دوشنبه 24 دی 1397 ساعت 13:47 چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادیبه غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادیز تو دارم این غمِ خوش، به جهان از این چه خوشترتو چه دادی ام که گویم که از آن به ام ندادی؟چ...

    ادامه مطلب
  • قسمتی از شعر مجنون و عیب جو

  • نیلوبلاگ

    چهارشنبه 18 بهمن 1396 ساعت 00:21 ...

    ادامه مطلب
  • آهنگ باران

  • نیلوبلاگ

    تا گرفتم خلوتی تاریک، روشنتر شدم قطره ای بودم چو رفتم در صدف گوهر شدم هیچ گل چون من در این گلزار بی طاقت نبودخواب دیدم چون نسیم صبح را، پرپر شدم خشکسالی دیده ای در این چمن چون من نبودابر را دیدم چون در آهنگ باران، تر شدم غزل از:سهراب سپهری ...

    ادامه مطلب
  • نیست تو را

  • نیلوبلاگ

    ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تو را التفاتی به اسیران بلا نیست تو را ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را با اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را ...

    ادامه مطلب
  • جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست

  • نیلوبلاگ

    برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوابند ، کسی را به کسی نیست آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست این قافله از قافله سالار خراب است اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش دیدم که در آن آئینه هم جز تو کسی نیست من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است حیثیت این باغ منم ، خار و خسی نیست امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است وقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیست "هوشنگ ابتهاج" ...

    ادامه مطلب
  • چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم

  • نیلوبلاگ

    صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنمتا به کی در غم تو ناله شبگیر کنمدل دیوانه از آن شد که نصیحت شنودمگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنمآن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهاتدر یکی نامه محال است که تحریر کنمبا سر زلف تو مجموع پریشانی خودکو مجالی که سراسر همه تقریر کنمآن زمان کآرزوی دیدن جانم باشددر نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنمگر بدانم که وصال تو بدین دست دهددین و دل را همه دربازم و توفیر کنمدور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگویمن نه آنم که دگر گوش به تزویر کنمنیست امید صلاحی ز فساد حافظچون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم"حافظ"...

    ادامه مطلب
  • نغمه ی هم درد

  • نیلوبلاگ

    آینه ی خورشید از آن اوج بلندشب رسید از ره و آن آینه ی خرد شدهشد پراکنده و در دامن افلاک نشستتشنه ام امشب ، اگر باز خیال لب توخواب نفرستدو از راه سرابم نبردکاش از عمر شبی تا به سحر چون...

    ادامه مطلب
  • طبعم از لعل تو آموخت در افشانیها

  • نیلوبلاگ

    طبعم از لعل تو آموخت در افشانیها ای رخت چشمه خورشید درخشانیهاسرو من صبح بهار است به طرف چمن آیتا نسیمت بنوازد به گل افشانیهاگر بدین جلوه به دریاچه اشگم تابیچشم خورشید شود خیره ز رخشانیها...

    ادامه مطلب
  • کاش نقاش تو اینقدر هنرمند نبود

  • نیلوبلاگ

    شنبه 4 شهریور 1396 ساعت 17:23 کاش دور و بر ما این همه دلبند نبودو دلم پیش کسی غیر خداوند نبودآتشی بودی و هر وقت تو رامی دیدممثل اسپند دلم جای خودش بند نبودمثل یک غنچه که از چیده شدن می ترسدخیره بودم به تو و جرأت لبخند نبودهر چه من نقشه کشیدم به تو نزدیک شومکم نشد فاصله. تقصیر تو هرچند نبودشدم از درس گریزان و به عشقت مشغولبین این دو چه کنم نقطه ی پیوند نبودمدرسه جای کسی بود که یک دغدغه داشتجای ...

    ادامه مطلب
  • ای کاش که میماندی

  • نیلوبلاگ

    بی تو ز جهان سیرم، ای کاش که می ماندیدر عشق تو من پیرم، ای کاش که می ماندیتصویر تو بر دیوار، اندوه تو در سینهمن خیره به تصویرم، ای کاش که می ماندیاز شدت دلتنگی، در اوج شب و مهتابهر ثانیه دلگیرم، ای کاش که می ماندیاین زندگی ام بی تو، یعنی که عذابی سختمن بی تو ز خود سیرم، ای کاش که می ماندیوقتی که به قبرستان دیدی که به آن زیرمگویی که گلم پیرم ، ای کاش که می ماندیمحمدصادق رزمی (0 لایک) ...

    ادامه مطلب
  • خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است

  • نیلوبلاگ

    عاشقان را بگذارید بنالند همه ... مصلحت نیست این زمزمه خاموش کنید من بگویم با درددل من گوش کنید بهتر ان است که این قصه فراموش کنید من از این پس به همه عشق جهان میخندم به هوس بازی این بی خبران میخندم خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته است بدان میخندم... (0 لایک) ...

    ادامه مطلب
  • نقش پرواز

  • نیلوبلاگ

    من تمـــــام شــــــــعرهایم رادر وصــــــــف نیامدنت ســـــــــــــروده ام !و اگر یــــــــــک روز ناگهـــــــــــان ناباورنه ســــــــر برسیدســـــــــت خالی ,حیرت زدهاز شاعر بودن استعفا خواهم داد!نقــــــاش میشومتا ابدیت نقش پرواز رابر میله های تمام قفس های دنیـــــــاخواهـــــــم کشید. (1 لایک) ...

    ادامه مطلب
  • هم نفسی نیست

  • نیلوبلاگ

    این زندگی غمزده غیر از قفسی نیست تنها نفسی هست ولی هم نفسی نیست این قدر نپرسید کجا رفت و کی آمد اشعار پراکنده ی من مال کسی نیست مریم حیدر زاده...

    ادامه مطلب
  • پاکیزه شود طینت هر روز نمازم

  • نیلوبلاگ

    جز روی تو من با صنمی غیر نسازمزین اتش دل یکسره در سوز و گدازمزان قوت عشق تو مگر بار خدایاپاکیزه شود طینت هر روز نمازم... رشید صید مرادی (0 لایک) ...

    ادامه مطلب
  • گلم گر نیستی خارم چرایی

  • نیلوبلاگ

    فلـــک در قصــــد آزارم چــــــــرائیگلم گر نیستی خـــارم چـــــــرائیتــــو کــــه باری ز دوشـم بر نداریمیـــــان بار ســـــــربارم چــــــراییبابا طاهر (0 لایک) ...

    ادامه مطلب
  • آه باران

  • نیلوبلاگ

    ریشه در اعماق اقیانوس دارد شایداین گیسو پریشان کرده بید وحشی باران یا نه دریائیست گویی واژگونه بر فراز شهر شهر سوگواران هر زمانی که فرو می بارد از حد بیش ریشه در من می دواند پرسشی پیگیر با تشویش رنگ این شبهای وحشت را تواند شست آیا از دل یاران؟ چشم ها و چشمه ها خشکند روشنی ها محو در تاریک...

    ادامه مطلب
  • سلیمان را جز این تن اهرمن نیست

  • نیلوبلاگ

    سلیمان را جز این تن اهرمن نیست سلیمان را جز این تن اهرمن نیستکه جان را دشمن جانی چو تن نیست بود زندان جان خاکی تن ما که زندان مور را غیر از لگن نیست بگیر از خویشتن خود را که در عشق حجاب خویشتن جز خویشتن نیست بکن این گور و بردار این کفن را که این مرده سزای این کفن نیست نهان در خاک کن ما و منی را که د...

    ادامه مطلب
  • بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

  • نیلوبلاگ

    بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم ! در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی...

    ادامه مطلب
  • مردم این شهر اینگونه دعایم میکنند

  • نیلوبلاگ

    تا که خلوت میکنم با خود، صدایم میکنند بعد، از دنیای خود کم کم جدایم می کنندگوشه گیری، انتخابی شخصی و خودخواسته ستپس چه اصراری به ترک انزوایم می کنندمثل آتشهای تفریحم که بعد از سوختناغلبِ مردم به حال خود رهایم می کنند.«ای بمیری! لعنتی! کُشتی مرا با شع...

    ادامه مطلب